چه زیبا گفت زرتشت:
ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﺠﺎﺩﻟﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺩﯾﺎﻧﺖ ﯾﺎ ﺑﯽ ﺩﯾﻨﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ !
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﺪ ،
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﺍﺳﺖ ،
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻧﺞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﺎﺩ ﺍﺳﺖ !
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻭ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺭﺍ ﻭ ﮔﯿﺎﻩ ﺭﺍ ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ، ﻣﺤﺘﺮﻡ ﻣﯽﺩﺍﺭﺩ
"او ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ "
ﺍﺯ ﻫﺮ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ!!

ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩﻧﺪ ؟

زرتشت : دروغ پلیدی و تباه کننده است.
کورش بزرگ : مرد پارسی دروغ نگوید حتی بهنگام مرگ در میدان جنگ.
داریوش هخامنشی : ای اهورامزدا خشکسالی و دروغ را از سرزمین و مردم من دور نگهدار.
شاپور ساسانی : انسان ضعیف دروغ میگوید.

احادیث و روایات اسلامی : در سه جا دروغ نیکوست!!!: میدان جنگ , وعده به زنان و اصلاح بین مردم.

"خواجه نصیر الدین" دانشمند یگانه‌ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت كه همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است:
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان كه همه از جانب مسلمانان بود. روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست كه جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می كنند با آنكه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم.
خواجه نصیر الدین فرمود: ای شیخ تو كوششها در دین مبین كرده ای و اصول اخلاق محمد كه سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد كه مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی كه شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است. اما چه سری است كه هیچ كدام از ایشان ذره‌ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنكه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش كه از وجدان بیدار او است. من بسیار سفرها كرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده‌ام. از "غوتمه (بودا) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین كه همانا پیروانشان چه نیكو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند.
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنكه خود بشناسد وجدان خود را بیدار كرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند، آن فرمان " اما " و " اگر " دارد.
تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باكی نیست .
غیبت مكن ... اما غیبت انسان بدكار را باكی نیست.
قتل مكن ... اما قتل نامسلمان را باكی نیست .
تجاوز مكن ... اما تجاوز به نامسلمان را باكی نیست.
و این " اماها " مسلمانان را گمراه كرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابكار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند. و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ كسلان ....
از اسرار اللطیفه و الكسیله

دشت مان، گرگ اگر داشت، نمی نالیدم . . . نیمی از گلّه ی ما را سگ ِ چوپان خورده!
به سلامتی آنهایی که روزه شان را می خورند . . . ولی حــــق کسی را نمی خورند
" شرم میکنم " با ترازوی کودک گرسنه کنار پیاده رو وزن سیری ام را بکشم

" ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﺮ ! " ﺷﻌﺮى از ایرج میرزا

ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ
ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ
ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ
ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نَرُﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐُﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟ ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑَﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟ ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐِ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟ ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟ ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟
ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ
ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ . . .